تبليغاتX
سرزمين شما

 

سرزمين شما
   
       

بادکنک سبز


براساس اعلام پلیس امنیت تهران یکی از عوامل اصلی براندازی به نام حسن میم که در منطقه گیشا اقدام به پرتاب سهمگینانه سه فروند بادکنک سبز به آسمان نموده و در این راستا ضربات جانکاهی به نظام جمهوری اسلامی و آرمانهای آن وارد نموده بود دستگیر شده و علاوه بر اعترافات خائنانه خود در این راستا به چند مورد دیگر نیز اعتراف کرد. در زیر متن اعترافات شخص معلوم الحال معروف به حسن میم منتشر می شود.

 

بازجو: خودتان را معرفی نموده و کلیه افرادی که در یک سال گذشته اسم آنها را در روزنامه های مختلف خوانده اید لو داده و انگیزه خود را از این اقدام شنیع معرفی کنید؟

حسن: اینجانب حسن میم می باشم و در سال گذشته فقط اسم آقای احمدی نژاد را در روزنامه خوانده ام، اگر می خواهید ایشان را لو بدهم( تق، توق، صدای آمبولانس، ضرب دیدگی از ناحیه راست به طول سه سانتی متر) از زحمات برادران تشکر می کنم و انگیزه ما فرستادن بادکنک سبز بود، چون همسایه ها همه هوا کرده بودند، ما هم هوا کردیم.....

 

بازجو: چه کسی در این اقدام شنیع و براندازانه با شما همکاری کرده بود؟

حسن: حاج آقا دریانی در این اقدام با ما همکاری نموده و به ما آن را فروخت؟

 

بازجو: در راستای اینکه حاج آقا دریانی آذربایجانی بوده، کلیه روابط خود را با جریانات تجزیه طلب آذربایجان، کلیه سفرهای خود به باکو، کلیه روابط خود را با عنصر خود فروخته رشید بهبودف که نوار آن در خانه دریانی کشف شده است، اعتراف کنید و بگوئید که چرا در راستای کمک به آمریکا قصد تجزیه آذربایجان را داشتید؟

حسن( چشمانش گشاد شده است): من قصد تجزیه آذربایجان را نداشتم( تق، توق، آمبولانس....) بله، اینجانب اعتراف می کنم که از طریق ارسال بادکنک با کمک رفیق دریانی عضو کمیته مرکزی فرقه دموکرات آذربایجان و عضو جبهه مشارکت و عضو مجاهدین انقلاب و نماینده بی بی سی در باکو قصد داشتم آذربایجان را به دو قسمت و ایران را به هشت قسمت تقسیم نموده و همه آن را به خارجی ها بدهم.

 

بازجو: با توجه به اعترافات خود، دقیقا و با ذکر جزئیات بگوئید این براندازی بادکنکی شما طی چه مراحلی صورت گرفت؟

حسن: من اعتراف می کنم که با همسایه مان حسین و خواهرم مریم و خواهرش پانته آ چهار نفری به مغازه دریانی رفته و پس از همکاری با او، بیست عدد بادکنک سبز خریده و از خیابان به خانه برگشتیم.

 

بازجو: از کدام سمت خیابان به خانه برگشتید و اگر از سمت چپ برگشتید چرا؟

حسن: ما از سمت راست خیابان به خانه برگشتیم، چون( تق، توق، آمبولانس....) بله، همانطور که برادران بازجو به پشت ما فرمودند ما از سمت چپ خیابان به خانه برگشتیم، چون آقای محسن سین از عوامل سیا در صدای ( بوق) به ما گفته بودند برای مخالفت با حکومت از سمت چپ حرکت نموده و وقتی به خانه رسیدیم با دود سیگار بادکنک ها را باد کردیم....

 

بازجو: دقیقا بگوئید که چطوری و طبق چه برنامه ای و از طریق کدام شبکه دشمن یاد گرفته بودید توی بادکنک فوت کنید؟

حسن: من از دوران کودکی بادکنک باد می کردم و به همین دلیل بلد بودم، دو طرف لبه بادکنک را می گرفتیم توی دست مان و توی بادکنک فوت می کردیم....

 

بازجو: لطفا بطور دقیق توضیح بدهید که چرا و با چه انگیزه ای و به گفته کدامیک از نامزدهای انتخابات که اول اسمش میم است، به جای اینکه بیرون بادکنک فوت کنید دقیقا توی بادکنک فوت می کردید؟

حسن: ما با کسی در این مورد مشورت نکرده بودیم( سیلی، تق، توق، آمبولانس، جیغ....) دقیقا ساعت نه شب بود که آقای میرحسین میم به موبایل من زنگ زد و گفت توی بادکنک فوت کنید نه بیرون آن و ایشان گفت وقتی بادکنک باد شد آن را با نخ ببندیم....

 

بازجو: آیا برای باد کردن بادکنک نفس تان را از ته گلو بیرون می دادید یا از توی قفسه سینه؟ و آیا این عمل شما به دستور آقای مصطفی تاج زاده صورت گرفت؟ آیا قبل از انتخابات شخص مذکور که پیش بینی می کرد جناح وی در انتخابات شکست خواهد خورد، در مورد باد کردن بادکنک سفارش مشخصی به شما کرد؟ یا در جلسه مشارکت به این نتیجه رسیدید؟

حسن: ما در انتخابات مشارکت داشتیم و بعد از آن وقتی دیدیم حق مان را خوردند در راهپیمایی مشارکت کردیم.....

 

بازجو: منظور من حضور شما در جلسات حزب مشارکت ایران اسلامی بود، رابطه خودتان را با حزب مشارکت ایران اسلامی دقیقا بگوئید و اینکه چگونه آن حزب از طریق دادن بادکنک های انگلیسی قصد داشت تا دست به براندازی نرم بزند، شما غیر از بهزاد نون و مصطفی ت و ع. رمضان زاده با چه کسانی در باد کردن بادکنک های سبز خبیث با حزب مشارکت ارتباط داشتید؟

حسن: من تا به حال حزب مشارکت نرفتم( تق، توق، مشت محکم، چسب زخم) تا به حال هشت بار به حزب مشارکت رفتم و آقای بهزاد نون و مصطفی ت و ع. رمضان زاده خودشان برای من بادکنک باد کردند و یکی از آنها ترکید و چند نفری خیلی هم خندیدیم.....

 

بازجو: با توجه به اینکه گفتید خندیدید، دقیقا توضیح بدهید که به چه دلیل در مورد رهبری حرف زدید و به چه دلیل به اقدامات ایشان خندیدید و دلیل مخالفت تان با ولایت فقیه چیست و اصولا قصد شما از هوا کردن بادکنک های انگلیسی چه بود؟

حسن: بادکنک هایی که ما هوا کردیم چینی بود، چون اصلا در تهران جز بادکنک چینی هیچ نوع بادکنکی پیدا نمی شود.....

 

بازجو: دقیقا و با ذکر جزئیات توضیح بدهید که ستاد یکی از نامزدها که اول اسمش میم است، از چه طریقی بادکنک های انگلیسی را از طریق چین وارد ایران کرد و اصولا شما یقین داشتید که بادکنک های چینی که می خرید در اصل انگلیسی است؟ یا فقط اطلاع داشتید؟

حسن: اصولا من می دانم که انگلیس تولید کننده بادکنک نیست و خودش هم از چین بادکنک وارد می کند.

 

بازجو: نقش خودتان و فشارهای وارده از سوی یکی از نامزدها برای جلوگیری از تولید بادکنک سبز توسط انگلیس را تشریح و توضیح بدهید که در جلسه ای که با مقامات اطلاعاتی انگلیس داشتید، چه کسانی حضور داشتند؟

حسن: من گذرنامه ندارم و تا حالا از کشور خارج نشدم و به همین دلیل در آن جلسه شرکت نکردم.

 

بازجو: دقیقا توضیح بدهید شما که براساس اعترافات خودتان گذرنامه ندارید، برای ایجاد فشار بر انگلیس برای توقف تولید بادکنک از طریق کدامیک از مرزها بطور قاچاقی خارج شده و آقای بهزاد نون و مصطفی ت چه نقشی در خروج شما به عنوان نماینده ویژه اصلاح طلبان در اینتلیجنت سرویس داشتند؟

حسن: من اصولا چون گذرنامه ندارم نمی توانم( تق توق، چسب زخم، صدای آمبولانس) من یک هفته قبل از برگزاری انتخابات به لندن رفتم و در آنجا با تونی بلر و گوردون بلر و باراک اوباما و مایکل جکسون طی جلساتی که آقای مصطفی ت و بهزاد نون هم حضور داشتند قضیه بادکنک ها را معرفی کردیم که مورد موافقت قرار گرفت.

 

بازجو: براساس اطلاعات پلیس تهران، انصار حزب الله، پلیس ضد شورش، سردار رادان، فرمانده بسیج منطقه، معاونت قمه و زنجیر بسیج منطقه 17 از میان سه بادکنک سبزی که شما و همدستان کثیف تان به آسمان فرستادید، یکی از آنها بر اساس 3284 عکسی که منتشر شده است، کوچکتر از دو تای دیگر است، آیا منظورتان از این کار اهانت به مقام رهبری یا ریاست محترم جمهوری بود؟ اگر بود چرا بادکنک وسطی کوچکتر بود؟ و آیا این کار با همدستی آمریکا صورت گرفته بود یا با همدستی اسرائیل؟

حسن: ما خیلی سعی کردیم همه را یک اندازه باد کنیم، ولی وسطی از دست مان در رفت. یعنی بادمان کافی نبود.( تق، توق، جیغ، آمبولانس، انفرادی.....)

 

محاکمه در این لحظه به پایان رسید و متهم که محکوم شده بود به اتهام ارسال بادکنک، همدستی در ایجاد انقلاب سبز، دیر کوتاه کردن چمن خانه برای همدستی با انقلاب چمنی (مخملی سابق)، راه رفتن در خیابان، سبز بودن چشم دخترخاله، سبزه سبز کردن در سال گذشته، و بطور کلی وجود داشتن در روز 25 خرداد به موارد مختلفی محکوم و تصادفا به قتل رسید.



چگونه ملتی می میرد؟


سکانس اول :

زمان: صبح جمعه – 22 خرداد

مکان : پای صندوق رای

 

احمدی نژاد با یه قیافه زار و نزار داره رای خودشو می ندازه تو صندوق ولی یهو جو می گیردش (این دیگه اصلا دست خودش نیست ) و رایش و به دوربین نشون می ده .

 

سکانس دوم :

چند دقیقه بعد

احمدی نژاد تو ماشین تو راه خونه اش

 

 موبایلش زنگ میزنه .

1- این دیگه چه قیافه ای بود ؟ از تلویزیون دیدمت

2- نمی تونم ، دست خودم نیست . شبا نمی نونم بخوابم ، همه اش قیافه این یارو جلو چشامه ، ندیدی تو مناظره با رضایی بهش گفتم موسوی !!!!!!!  (چند لحظه سکوت).. یعنی می خواد بیاد بشینه رو صندلی من ؟ نمی خواااااااااااام مال خودمه . مگه شماها نگفتبن انتخابات و مدیریت می کنین ... اه چرا من چشام هی سبزی میره ؟

1- چی چی میره؟

2- سبزی میره ، یعنی به جای اینکه جلو چشمم سیاه شه ، یهو همه جا سبز میشه

1- تو نمی خواد نگران باشی ،صد دفعه گفتم بازم میگم مثل دفعه قبل ، انتخاباتو می کشونیم به دور دوم ، بعد هم با یه اختلاف کمی تو رو برنده می کنیم ، کسی هم شک نمی کنه . اصلا اگه ما فکر همه جاشو نکرده بودیم اینا صلاحیتشون تایید نمی شد.

2- آخه من این جوری دوست ندارم . دلم می خواد یه جور دیگه ای باشه . دوست دارم رایم 2 برابر این یارو باشه . اصلا دوست دارم  رایم از مال خاتمی هم بیشتر باشه

1- کسی از تو نپرسید چی دلت می خواد .

2-ااااااا حالا که این جوری شد بگم ، بگم ، بگم آقای ...

( طرف می پره تو حرفش و میگه  )

1- خوب باشه ، بیا پیش من ببینم دقیقا دوست داری چه جوری باشه

2- میشه به کامران هم بگم بیاد ، اون ریاضیش از من بهتره ، من هر چی دوست دارم بهش میگم 2 تا فرمول می نویسه تو  Excel ...

1- تو چی ؟

2- یه نرم افزاز مهندسی خیلی پیشرفته است ، می دونین که من و کامران جفتمون مهندسیم  ...

1- خوب بابا بگو اون هم بیاد

 

سکانس سوم :

 یک ساعت بعد

یه جایی...

 

1- پس چی شد اون یکیتون

2- آخه خیلی ضایع است یهو وزارت کشور و ول کنه و بیاد ، نا سلامتی اون جا مسئول برگزاری ...... (موبایلش زنگ میزنه) .... دم دری؟  رسید بگین راش بدن تو

 

بعد از سلام علیک و دست بوسی

 

1- خوب ، بگو ببینیم چی می خوای ؟

2- ببین کامران من بهت اطلاعات میدم ، تو هم یاداشت کن و بعدش واسش فرمول بنویس ، باشه ؟ ببین من دوست دارم دقیقا  40 میلیون نفر تو انتخابات شرکت کنن

3-دقیقا 40 میلیون که یه کم تابلوس

2- راست میگی؟ خوب بکنش 39 میلیون و 999 هزار و ...

3- خوب حالاخودم یه کم بالا – پایینش می کنم

2- آخه من دوست دارم دو – سوم مردم به من رای بدن، رایم از مال خاتمی هم بیشتر باشه

3- باشه حواسم هست

2-خوبه .  دلم می خواد رایم دو برابر موسوی هم باشه ، رای اون 2 تا هم ...

3- آخه چیزیش نموند ، دو سوم مال شما ، شما هم دو برابر موسوی میشه صد در صد آرا

2-مطمئنی .... ( سکوت) .....چقدر تند حساب کردی ، خوب اون 2 تا رو هم 1 میلیون ، زیادشون نیست؟ ....

 ( هیچ کس به روی خوش نمی یاره چی شنیده )

1-(زیر لب ) عجب گوهی خوردم هاااااااااااا

2- خوب ، به درک اون 2 تا رو هم 1 میلیون بقیه اش هم یه جوری که من 2 برابر موسوی باشم ، گفتی دو – سوم چند درصده ؟

3- 66.6 درصد

2- خوب دیگه زیر 65 درصد نیاد هاااااااااااااا ، میتونی واسش فرمول بنویسی دیگه . ببین سه تا نقطه رو انتخاب کن ، از روی اون سه تا نقطه ...

3-باشه ، باشه ،  یه کم بالا – پایین یه کاریش می کنیم ، تمومه؟ باید برگردم  ...

2- نه نه ، دوست دارم رضایی هم دو برابر کروبی باشه ، تا اون باشه ننه جونشو به رخ من نکشه

3- آخه ......

1-مهم نیست هر کار می خواد بکنین

3- مردم چی؟

1-اون با من

 

سکانس چهارم :

 

شنبه 23 – خرداد ( حدود 7-8 صبح )

وزارت کشور

 

کامران دانشجو : تا الان حدود 30 میلیون رای و شمردیم و تا ساعت 10 صبح بقیه اش هم به همین تندی می شمریم

 

ای ول ای ول – داش کامران و ای ول

 

موبایلش زنگ می خوره

 

2- دمتون گرم ، عجب حالی دادی ها کلک ، از این سایتای فیلتر شده خوندم .

3- چی رو ؟

2- که 30 میلیون رای شمردین ، یه دونه هم رای باطله توش نیست

3- چی رای باطله ..... چرا کسی قبلا در این مورد با من صحبت نکرده بود ..... وای رای باطله رو حالا چی کار کنم؟

2-مگه نمی شه رای باطله نداشته باشیم ، یه جور تبلیغات هم هست ها ،  مثلا همه کسایی که دفعه های قبلی میومدن و رو برگه ها دری وری می نوشتن این دفعه اومدن و به من رای دادن

3- نه ، باشه خودم یه کاریش می کنم

 

 

سکانس پنجم :

 

شنبه 23 – خرداد ( حدود ظهر)

 

2- داری چیکار می کنی؟ مگه نگفتی تا 10ساعت بقیه اش می شمری ؟ ببین خیلی کند کار می کنین ها ؟ مگه تو و داداشات 4 سال دیگه ...

3- آخه رای باطله رو حساب نکرده بودیم ، باید از اول ...

2- ول کن بابا !!!!  از اول از اول ، کاری نداره از مال محسن رضایی کم کن ، از صبح تا حالا یه تبریک خشک و خالی هم نگفته ، از اون 2 تا توقع نداشتم ولی از محسن ... حیف من که گفتم رای اونو 2 برابر کروبی کنی

3- آخه نمی شه که کمش کرد

2- اه مگه تو مهندس نیستی ،  هر کاری که میگم بکن ، مثل اینکه تو حالیت نیست من پشتم به کجا گرمه ها ...

.....

 

 

(و همچنان ادامه دارد)


رای ما رو دزدیدن، داره باهاش پزمی دن


رای ما رو دزدیدن، داره باهاش پزمی دن

معجزه چیز خوبی است که از قضای روزگار هفته ای سه بار، سالی 56 هفته و ماهی 37 روز در زندگی سیاسی ایرانی اتفاق می افتد. انتخابات اخیر که با رای اکثریت مردم به میرحسین موسوی و در نتیجه پیروزی قاطعانه احمدی نژاد انجامید، یکی از این معجزات بود، به برخی نکات آن توجه کنید

اول، یک ماه قبل از اینکه رای گیری انجام شود، نتیجه انتخابات توسط دوست رئیس جمهور دقیقا به همین میزان اعلام شد. حمید رسائی یک ماه قبل گفت در انتخابات یک ماه بعد احمدی نژاد 24 میلیون و موسوی 12 میلیون رای می آورد. وزیر کشور برای اجرای این معجزه زحمات بسیاری کشید.

دوم، از دو هفته قبل از انتخابات سی میلیون نفر در همه شهرها به نفع یک نامزد انتخاباتی به خیابان آمدند، ولی روز انتخابات 12 میلیون نفر به او رای دادند.

سوم، یک روز قبل از برگزاری انتخابات رئیس جمهوری که 24 میلیون رای آورد، تمام شهرها تحت کنترل نظامی قرار گرفت و ارتباط اس ام اس قطع شد.

چهارم، پنج ساعت قبل از پایان رای گیری نتیجه شمارش آرایی که هنوز نوشته نشده بود، معلوم شد و در سایت طرفدار دولت اعلام شد و دو ساعت قبل از پایان رای گیری نامزدها تحت مراقبت قرار گرفتند.

پنجم، سه ساعت قبل از پایان رای گیری رئیس جمهوری که با دوازده میلیون اختلاف پیروز شده بود، طرفداران نامزدی که محکوم به شکست خوردن شده بود، دستگیر شدند تا متوجه شوند که دقیقا چطوری شکست خورده اند.

ششم، رای گیری دو ساعت قبل از اینکه تمام شود، پایان یافت و چون جمهوری اسلامی علاقه مفرطی به مشارکت بیشتر مردم داشت، و در حالی که مردم توی صف ها منتظر رای دادن بودند، رای گیری را تمام کرد که بیش از این به حضور ملت افتخار نکنند.

هفتم: یک ساعت قبل از پایان رای گیری نتیجه شمارش آرا با درصد رای افراد معلوم شد و وزارت کشور مواظب بود که در جریان اعلام آرا هیچ تغییری در منحنی نسبت آرای نامزدها به هم اتفاق نیفتد، که مبادا مردم فکر کنند که تقلب نشده است.

هشتم: تعداد طرفداران رئیس جمهور 24 میلیونی که جشن پیروزی اش را در میدان ولی عصر تهران گرفتند به پانصد هزار نفر نمی رسید، اما تعداد طرفداران موسوی که 12 میلیون رای آورده بود، سه میلیون نفر بود.

نهم: رهبر معظم و دستپاچه انقلاب قبل از اینکه صحت انتخابات تائید شود، پیروزی رئیس جمهور را تبریک گفت و شورای نگهبان یک روز بعد اعلام کرد که ده روز طول می کشد تا صحت انتخابات تائید شود.

دهم: تعداد آرای کروبی در انتخابات از تعداد اعضای ستادش کمتر بود.

یازدهم: یکی از بزرگترین معجزات این انتخابات این بود که براساس آمارهای وزارت کشور معلوم شد مردم ایران 102 درصد خودشان هستند.

دوازدهم: دولت تصمیم گرفت از 300 هزار نفر نیروهای نظامی برای شمارش آرا استفاده کند، ولی چون این نیروها کتک زدن را از شمردن بهتر بلد بودند، وزیر کشور نتیجه آرا را اعلام کرد و بعدا برای اثبات آن نتیجه از آن 300 هزار نفر استفاده کرد. آنها با باتوم و گاز اشک آور به مردم اثبات کردند که شمارش آرا درست است.

نتیجه گیری اخلاقی: آدمی که دروغ می گوید، حتما تقلب هم می کند.

نتیجه گیری ابزاری: از سه راه می توان آرای مردم را شمرد، با کامپیوتر، با دست، با چماق

نتیجه گیری سیاسی: مردم خوبند، بشرط اینکه تعدادشان را نشمرید.


محسن مخملباف - صفر و صد یا کمی بهتر؟‎(انتخاباتی)

 

 درود بر ذهن توانمند و قلم تاثیر گذار محسن مخملباف بزرگمرد هنر سینمای ایران. خواهش میکنم این متن را پس از خواندن برای همه اطرافیانتان بفرستید.

 

 

اختصاصی یاری

اعلام حمایت محسن مخملباف از میرحسین موسوی؛صفر و صد یا کمی بهتر؟

یاری: محسن مخملباف، کارگردان نام آشنای کشورمان که فیلم‌هایش هنوز هم خاطرات و افتخارات بسیاری را برای ما زنده می‌کند در یادداشتی که در اختیار یاری قرار گرفت حمایت خود را ازمیرحسین موسوی اعلام کرد و به روایت افکار و اندیشه‌های میرحسین موسوی پرداخت.

به گزارش پایگاه خبری یاری، متن کامل این یادداشت با عنوان«صفر و صد یا کمی بهتر؟» بدین شرح است:

1.      یاد روزی افتادم در دوره انتخابات آقای خاتمی ، ماچند  تا مسافر درون یک تاکسی نشسته بودیم و بحث انتخابات خیلی داغ بود و راننده که جوانی بود و به نظر می آمد تازه گواهینامه گرفته ،و هیجان زده بود.و از خوشحالیِ گواهینامه ای که گرفته بود، بین مسافرها شیرینی پخش می کرد.اما  بی اعتنا به قوانین ، با یک غرور زیاد ،به شکل خطرناکی رانندگی می کرد که نگوو نبین.مسافرها هم بی خبر از خطر،سرگرم بحث داغ انتخابات بودند. در بین مسافران زنی بود که می گفت: من رای نمی دهم و برایم فرقی نمی کند که چه کسی بر سر کار بیاید. من زندگی خودم را می کنم.

در همین لحظه ماشین تصادف کرد و سر من و این خانم به شیشه خورد.و هر دو از درد سرمان را گرفتیم. آن خانم که وضعش از من بهتر بود، شروع کرد بر سر راننده جوان فریاد زدن، که "اگه می دونستم رانندگی بلد نیستی، اصلا سوار ماشین ات نمی شدم."

من کمی که دردم آرام شد و خون سرم را که پاک کردم، گفتم:خانوم شما که از تجربیات درس می گیرین، لطفا در انتخابات شرکت کنین و به کسی که فکر می کنین حتی یک کمی بهتره رای بدین، و نذارین ماشین مملکت به دست یک راننده ای که ناشیه و تجربه نداره و قوانین رو رعایت نمی کنه بیفته، و زندگی من و شما و70 میلیون ایرونی دیگه رو به خطر بندازه.

2.      منتقدین خاتمی صفر و صدی ها بودند.آن ها که می گفتند: چون خاتمی ما را به صد در صد خواسته هایمان نرساند ،پس به هیچ درد نمی خورد.آن ها چون به صدی که می خواستند در دوره خاتمی نرسیدند ،پس انتخابات را تحریم کردند و به موقعیت صفرِ احمدی نژادی در 4 سال گذشته رسیدند.

اکنون دوباره یک فرصت دیگر است که می تواند بر تاریخ ایران، حداقل 4 سال، و حداکثر خدا می داند تا کی! اثر کند.

آن ها که پای صندوق نمی روند، سهم خود را از وضعی که بعدا پیش می آید، فقط در خیال خود کم می کنند. و می خواهند اگر دوباره وضع صد در صد مطلوبی پیش نیامد، بگویند: ای بابا! تقصیر ما نبود. ما که اصلا در انتخابات شرکت نکردیم.

در حالی که شرکت نکرده ها، نقش بیشتری در انتخاب احمدی نژاد داشتند تا شرکت کرده ها. احمدی نژاد از رای هایی که به صندوق ریخته شد، بر سر کار نیامد. او از فرصت رای هایی که من و تو به صندوق نریختیم ،پیدایش شد.

 آمار نشان می دهد که ماهایی  که در دور دوم قهر کردیم وپای صندوق ها نرفتیم، تعدادمان از آن ها که به احمدی نژاد رای دادند، بیشتر بود.

من خودم وقتی قلم را برداشتم تا این مطلب را بنویسم،فکر منفی همیشگی به سراغم آمد و از خودم پرسیدم: آیا این مطلب، در سرنوشت انتخابات اثر دارد...مدتی در فکر رفتم.و دوباره دیدم از خودم سوال صفر و صدی کرده ام.حداقل خاصیت این مقاله این است که خودم را متعهد به رای دادن می کند و حتما، حداقل روی یک نفر از خوانندگان اثر می کند. من اگر به همین دو رای هم دلخوش کنم، خودم را از تفکر منفی صفر و صد نجات داده ام.من به کمی بهتر فکر می کنم.

من می خواهم اگر این بار هم اتفاق بد قبلی تکرار شد، به وجدان خودم بگویم:من رای خودم را دادم و در وضع پیش آمده مقصر نیستم.

3.      می گویند ملت ها، مثل آدم ها ،هر کدام خصلتی دارند. ملت ایران با آن که ظاهر مدرنی دارد و با پول نفت ابزار زندگی مدرن را هم فراهم کرده، اما عقلش سنتی است. ابزار مدرن را دارد، اما فرهنگ استفاده از آن را ندارد. خوشبختانه بلد است از کامپیوتر و هواپیما و مترو برای زندگی بهتر استفاده کند، اما هنوز بلد نیست از صندوق رای، برای تغییر سرنوشتش استفاده کند.حداقل می شود گفت ایرانی در جزییات مدرن شده و در کلیات هنوز سنتی است.اما روزی تغییر سرنوشت با صندوق رای را هم یاد می گیرد.

4.      سمیرا فیلمی ساخته است به نام" اسب دو پا"قصه بچه ای است که دلش برای یک بچه افلیجی می سوزد وآن بچه بی پا را بر دوشش سوار می کند و هر روز به مدرسه می برد.بعد از مدتی، آن بچه ای که بر کول دیگری سوار است، حتی برای کارهای خرد و ریزش هم از کول او پایین نمی آید و باورش می شود که اسب سواری حق اوست.و آن کس هم که سواری می دهد، با آن که سختی و ذلت می کشد، اما کم کم به این وضعیت عادت می کند و باور می کند که سواری دادن تقدیر تاریخی اوست.و چاره ای نیست. تا جایی که رفته رفته واقعا اسب می شود.

در معادله ستمی که در روابط فردی و اجتماعی ما حاکم است، آن که بر ما سوار است و ما که سواری می دهیم هردو مقصریم.

5.      برای من آقایان موسوی و کروبی هر دو ایده آلند.هر دوی آن ها را از نزدیک می شناسم.با آقای کروبی که سال ها در زندان شاه بوده ایم.حتی مدتها دریک سلول بوده ایم.و روزها و شب های فشار و زندان و شکنجه را در رویای روزی که عدالت و آزادی را خواهیم دید، تحمل می کردیم.

آقای کروبی در زندان که بود، قلب بزرگی داشت.امکان نداشت به یکی از زندانیان توسط یک زندانی دیگر ظلمی بشود و او سکوت کند.حتما مداخله می کرد.من گریه او را زیر شکنجه ندیدم، اما بارها گریه او را برای ظلمی که بر کسی رفته بود، با چشم خودم دیدم.

به دوستی که در مجلس سال ها در کنار او بود گفتم: به من بگو آیا او هنوز مرد همان سال هاست. و یا حالا که به قدرت رسیده، و رییس مجلس شده ،فراموش کرده است؟
 
آن دوست گفت:هنوزهمان آدم است.کسی نیست که دستگیر شود و او بشنود و پیگیر کارش نباشد.

من یقین دارم که اگر آقای کروبی رای بیاورد، وضع حقوق بشر که زخم بی مرهم جامعه ماست، مرهمی و التیامی  می یابد. وحیثیت از دست رفته  بین المللی ما تا حدود زیادی اعاده خواهد شد.

از طرفی او را تنها و بی یاور نمی بینم. در کنار او کسانی را می بینم  که تهران و ایران نیمه  مدرن امروز، از معماری کلان امثال آن ها به وجود آمده است.

کروبی تجربه مدیریت مجلس را دارد. تجربه اصلاحات را دارد. درد کشیده است.و برای آزادی سیلی خورده است. و خوشبختانه صفر و صدی نمی اندیشد. و اگر به قدرت برسد، نمی خواهد مثل احمدی نژاد کشور را به دست یک جناح بسپارد. و بلد است برای حل مشکلات با جناح های مختلف مذاکره کند.ومذاکره در دنیای امروز رفتار شهروند متمدن است...

6.      بامهندس موسوی در سال های اول انقلاب آشنا شدم.در آن وقت آقای موسوی  نقاشی می کرد و استاد تاریخ هنر در دانشگاه تهران بود و خیلی جوان بود که به نخست وزیری رسید.و با آن که بیشتر اهل نظر بود ، به قول همسر ش، خانم رهنورد ، از وقتی نخست وزیر شد، روز به روز حکمت عملی اش بر حکمت نظری اش چربید.

از صمیم قلب می گویم :اگر آقای موسوی نبود و حمایت هایی که از داشتن یک سینمای ملی و بین المللی کرد، امروزه ما صاحب این سینمای بلند آوازه در سطح جهان نبودیم.مهندس انوار و مهندس بهشتی در احیای سینمای ما نقش بنیادی داشتند ، اما بدون حمایت همه جانبه مهندس موسوی و پیگیری او این کار عملی نمی شد.

موسوی با آن که شخصا و قلبا مسلمان و مومن است، اما دین او، دکان کسب او نیست، و در مقام یک نخست وزیر،یک شخصیت ملی است. من در همان سال ها از دهان خودش شنیدم که در جواب متعصبی گفت: من شخصا مسلمانم. اما نخست وزیر ارمنی ها و اقلیت ها هم هستم.من وقتی نخست وزیرم، باید به منافع یک ملت بیندیشم، و نه به منافع دار و دسته و صنف و هم مرام خودم.

 از نظر اقتصادی هم مقایسه کنید دوره مهندس موسوی و احمدی نژاد را.در دوره مهندس موسوی یک جنگ تمام عیار همه جانبه، در وسیع ترین ابعادش، بر این ملت حاکم بود. اما نسل ما به خوبی به یاد دارد که با سیاست های اقتصادی او در بدترین شرایط تحریم اقتصادی، ما حتی دچار ده درصد تورم و گرانی دوران احمدی نژاد هم نشدیم.

در حالی که در 4 سال احمدی نژاد،ما نه تنها جنگ نداشتیم که بارها و بارها پول بیشتری از فروش نفت به دست آوردیم.اما با این حال با این تورم و گرانی بی سابقه روبرو هستیم.
من مطمئن هستم که اگر مهندس موسوی رای بیاورد،هم اوضاع اقتصادی وهم اوضاع فرهنگی و هنری ایران بهتر از 4 ساله گذشته خواهد شد.و منش او تنش های بین المللی را تخفیف خواهد داد.

او هم تجربه دراز مدت کار عملی را در مقام یک نخست وزیر دارد و هم فرصت کافی برای در حاشیه نشستن و اندیشیدن به راه حل مشکلات را.

7.      بعضی ها ازصندلی ریاست جمهوری اعتبار می گیرند. بعضی ها مثل خاتمی به آن اعتبار می دهند. وبعضی ها وقتی بر این صندلی می نشینند هیجان زده می شوند. مثل آقای احمدی نژاد که هنوز هیجانزده است.4 سال است بر این صندلی نشسته هنوز خوشحالی اش فرو کش نکرده.هنوز شیرینی پیروزی در انتخاباتش را پخش می کند.و مدام از معجزه حرف می زند.چون فقط باید یک معجزه اتفاق بیفتد تا کسی مثل ایشان روی این صندلی بنشیند.

درست نقطه مقابلش کسی چون مهندس موسوی است. او با آن که مناسب این صندلی است ، اما به آن بی میل است. مهندس از نشستن روی این صندلی به هیجان نمی آید.چنان که تا 4 سال بعد، از خودش و ازمعجزه ای که او را روی این صندلی نشانده حرف بزند. بیست سال کنار کشیدن او بهترین دلیل برای بی میلی او به قدرت است. به او رای بدهند ، خدمتش را می کند. ندهند ، مسئولیت را از دوشش برداشته اند. و او سرگرم هنرش می شود.

8.      در اوایل انقلاب او در کارهنر بود. و تمام دوستانش از هنرمندان بودند. و هر لحظه دلش در هوای بودن در آن فضا های هنری دلخواهش پر می زد.و به همین دلیل تا از نخست وزیری کنار کشید، بلافاصله به جمع دوستان هنری اش پیوست و یکسره با آنان بود.

اما تا وقتی در پست نخست وزیری بود، از هنرمندانی که حتی از دوستانش بودند  و به خاطر آن که حالا او در حکومت بود، فاصله می گرفتند، تشکر می کرد.و می گفت: استقلال هنرمند در سایه فاصله او از حاکمان است.او می گفت هنرمند زبان درد مردم است.و اگر به حکومت نزدیک شود ، کم کم شرم و رودرواسی و چشم در چشمی مانع از آن می شود که هنرمند نقش واقعی خودش را انجام دهد.و به وقت لازم زبان به انتقاد بگشاید.او می گفت: هنرمند سخنگوی ملت است ، نه سخنگوی حکومت.

اگرخود من در فضای آن چنانی آن دوران که شما بهتر از من می دانید چه دورانی بود ، جانم را کف دستم می گذاشتم و عروسی خوبان را می ساختم و نهادهای امنیتی مرا احضار می کردند و آقایی که برای ثواب بازجویی  به  همراه  12   بازجوی دیگر در خیابان فاطمی درساختمان وزارت کشور مشغول ثواب بازجویی کردن از من می شدند و فیلم عروسی خوبان را توقیف می کردند، این مهندس موسوی بود که فیلم را در هیئت دولت نشان می داد و به وزرایش می گفت : اگر هنرمند درد مردم را به ما نگوید تا ما خودمان را اصلاح کنیم ، پس ما در کدام آینه عیب خویش را ببینیم؟

فیلم عروسی خوبان با درد و جرات من ساخته می شد، اما اکرانش دیگر به حمایت مهندس موسوی بستگی داشت.او مصداق بارز کسی بود که می گوید : من مخالف فکر توام ، اما جانم را می دهم تا تو بتوانی حرفت را بزنی..

9.      می گویند مهندس موسوی در دوران نخست وزیری اش انقلابی بود.معلوم است که بود.مگر من نبودم؟ و مگر شما، اگر هم نسل من هستید ،انقلابی نبودید؟ در آن دوران از راست و چپ همه انقلابی بودند. و مگر 30 میلیون مردم انقلابی نبودند که همه در خیابان ها ریختند و انقلاب کردند؟چرا آلزایمر مصلحتی می گیریم؟ما مردم ایران چه خوب و چه بد ،در سال 57 با اکثریت قاطع انقلاب کردیم و در این تجربه 30 ساله از آنچه کرده بودیم ، خودمان هم عوض شدیم.امروزه چه کسی هست که بعد از این تجربه پر فراز و نشیب 30 ساله ،شبیه 30 سال پیش اش باشد؟

مهندس موسوی هم عوض شده است. منتها او حتی عوض نشده آن دورانش نیز، از عوض شده امروزه خیلی ها بهتر است. او امتحان آزادی خواهی و عدالت طلبی اش را در دوران نخست وزیری اش داده است.فقط او یک اشکال دارد. و آن این است که هنوز شهید نشده. ما ملتی هستیم که تا کسی شهید نشود، قبول نیست.برای ما آزادی خواه کسی است که در زندان است و در حال اعتصاب غذاست. اما همین که آزاد شد ، حتی اگر در حال ادامه مبارزه برای آزادی باشد، می گوییم کلک بود،  از خودشان است.

وچون ما همیشه صد در صد را می خواهیم، آن هم صدی که فقط در ذهن خود ما درست است ، مدام به وضعیت صفر می رسیم.و چون نگاه تاریخی نداریم، مدام تاریخمان تکرار می شود.و چون نگاه علمی نداریم ، تجربیاتمان را آزمایش نمی دانیم تا از آن قانون علمی کشف کنیم. همه چیز را بد شانسی یا خوش شانسی می گیریم.اگر انقلاب ایران را آزمایشی می گرفتیم که سی میلیون نگاه علمی نتیجه آن را چه درست و چه غلط بررسی می کند ، تا حالا به قوانین خوشبختی اجتماعی خود رسیده بودیم.

چند نفر هستند که به 8 سال اصلاحات به عنوان یک آزمایش علمی اجتماعی دیگر نگاه کنند و از آن آزمایش، قوانین حاکم بر روند حرکت در این جامعه را کشف کنند.هر چند نفر باشند  ، یکی از آن ها مهندس موسوی است. نگاه او علمی است. و به آزمایش انقلاب و اصلاحات ،مثل یک آزمایش نگاه می کند و نه مثل یک رویا و آرمان. برای او آرمان، آزادی و عدالت است. اما انقلاب و اصلاحات، فقط یک آزمایش بزرگ اجتماعی است که باید منتظر نتایج علمی آن بود. هیچ دانشمندی به آزمایش هایش به دیده شکست و پیروزی و یا آرمان و ایمان نگاه نمی کند. و مگر بشر جز آزمایش راه دیگری برای شناخت علمی داشته است؟و مگر شناخت جامعه جز از راه سعی و خطا و آزمایش علمی ممکن است؟

 آن ها که با انقلاب بدند ، طوری غیر علمی از انقلاب حرف میزنند ، که اگر می توانستند یک انقلاب دیگر می کردند.و برای همین از آزمایش ما نتیجه لازم را نمی گیرند و با آن که به آزمایش ما فحش می دهند، دنبال تکرار همان آزمایشند.

انگار انقلاب نسل ما بد بود ولی انقلاب نسل آن ها خوب است.

از طرفی ما ایرانی هستیم.وما ایرانی ها در سود شریکیم، اما در زیان شراکتمان را به هم می زنیم. تا حالا یک ایرانی را دیده اید که خودش را در پول نفت سهیم نداند؟اما تا حالا چند تا ایرانی را دیده‌اید که خودش را در انقلاب و بخصوص جنبه های منفی اش سهیم بداند؟

 برای ریاست جمهوری ما یک چگوارا می خواهیم که ضمنا گاندی باشد و در عین حال مسلمان و شبیه حضرت علی و در عین حال سکولار و حتی  لاییک  که در متن همه جریانات از اول انقلاب بوده باشد ، اما با هیچ کسی ،دوستی و یا مراوده و یا دشمنی نکرده باشد،و خیلی هم با تجربه باشد.اما قاطی هیچ جریانی نبوده باشد.و بعد از مدتی طولانی شکنجه و اعتصاب غذا شهید شده باشد.

مگر می شود یک شهیدآزادی و عدالت را یافت که رییس جمهور ما شود؟

10.  نکته دیگر نقش زن ایرانی است که همیشه از معادله سیاست کلان ما حذف شده است.من تصور نمی کنم به این زودی ها حتی وزیر زن داشته باشیم ، چه رسد به این که رییس جمهورمان روزی زن باشد.

متاسفانه این وضعیت در دنیای امروز فراگیر است و خاص ایران تنها نیست. جهان معاصر هنوز مرد سالار است.اما در بعضی جاها این مشکل با همسر رییس جمهور حل شده است. در امریکا که کشوری است که هنوز نهاد خانواده در آن مهم است ، مردم به اوباما رای می دهند ، اما همسر او هم بلافاصله در کنار او نقش بانوی اول را عهده دار می شود. در فرانسه همسر رییس جمهور، یک هنرمند است و نقش بانوی اول را در کنار او بازی می کند.در کنار مهندس موسوی خوشبختانه زن فرهیخته ای به نام زهرا رهنورد حضور دارد که می تواند این نقش را عهده دار شود.

در قبل ازانقلاب زهرا رهنورد مشهورترین زن هنرمند مسلمان ایران بود. ما در زندان سیاسی مدام درباره یک دختر هنرمند و شجاع ایرانی حرف می زدیم که با جسارت و هنرش غوغا کرده است وهر روز منتظر خبر دستگیری اش بودیم.

بعدها که انقلاب شد ، من یک روز در  آسانسور روزنامه ای سوار شدم ، خانمی به همراه دختر بچه کوچکی سوار آسانسور شد. به رسم آن دوران من سرم را پایین انداختم.و چشمم به کفش پاره این خانم افتاد.یک دفعه آن خانم مرا شناخت و پرسید : شما فلانی هستی؟ گفتم :بله.و او هم گفت:من هم زهرا رهنورد هستم. گفتم: خوشوقتم و رویم نشد بگویم سال هاست منتظر دیدارشما بودم.

 وقتی از آسانسور خارج شدم، فقط آن کفش پاره در نظرم بود. در آن زمان او همسر نخست وزیر کشور بود. امروزه من و شما کفش پاره را ملاک خوبی کسی نمی دانیم. از بس که عوام فریبانه آن را خرج کرده اند. اما در آن روزگار  ما شیفته آن داستان حضرت علی  بودیم که عده ای جمع شده بودند تا او را به حکومت راضی کنند و او مشغول وصله زدن به کفش پاره اش بود و می گفت: دنیایی که شما به من پیشنهاد می کنید،برای من بی ارزش تر از این کفش پاره است.

 برای نسل ما چنین داستان هایی و چنین بودنی هایی آتش به روحمان می زد. اگر کفش رهنورد که زن نخست وزیر آن دوران بود، پاره نبود، در آن دوران جنگ  ،کفش 30میلیون ایرانی دیگر باید پاره می بود ، و کسی به فکر نبود.

 این ها اینطور می زیستند تا فراموش نکنند که نماینده کدام ملتند.امروزه ما نه در آن شرایطیم و نه این چیزها آتش در جان کسی می زند. اما انقلاب با این قصه هایش بود که جان نسل مرا به آتش می کشید و از داشتن و بودن بی نیازمان می کرد.

در کنار این سادگی و بی میلی به دنیا که هم ویژگی رهنورد بود و هم ویژگی مهندس موسوی،یک روح ثروتمند از هنر و فلسفه و مدیریت در آن ها وجود داشت.و همین بود که آن ها را متفاوت می کرد.و الا خیلی ها هستند که ساده زیستند، و فقیرانه زندگی می کنند، اما روح شان از زندگی شان فقیر تر است.

مهندس موسوی آنقدر هنرمند است که یک پست سیاسی او را از خود بی خود نکند. و با آن که مرد است ، اما در کنار او زنی است که مدام حقوق زنان را به یاد او می آورد.
 
ما ایرانی ها 70 میلیون جمعیت هستیم. نیمی از ما ایرانی ها را زنان ایرانی تشکیل می دهند.آن ها رای می دهند.آن ها در رنج های ما حتی بیش از ما رنج می برند. اما هیچگاه در سطح کلان سیاسی ، نقشی برای خود نمی بینند. برای شرایط کشور ایران، این نقش نمادین بانوی اول ایران ، آن هم در کشوری که به نهاد خانواده می بالد، یک گام آغازین برای حل مشکل حضور زنان در عرصه سیاسی است.و این فرصتی است که با وجود رهنورد در کنار موسوی  می تواند ایجاد شود.در دوران قبل دختران آقای هاشمی بخصوص فائزه هاشمی این نقش را به شکل دیگری داشت. وخدماتی که فائزه هاشمی برای ورزش زنان انجام داد، بی نظیر است. اما چون او هم هنوز شهید نشده کسی نیست تا از او قدرشناسی کند...  

11.  به مادرم زنگ می زنم و می پرسم: مادر به کی رای می دی؟ می گه:مادر جون، تو که نبودی، دیوارها نم کشید. سقف خونه ترک برداشت، رفتم سر کوچه مون بنایی بود. یکی داشت یک خونه ای رو  با کلنگ خراب می کرد ، گفتم:" آقا خدا خیرت بده. بیا این خونه رو تا سقفش نیومده روی سرمون ،درستش کن."

گفت:" خانوم من یک ... ام .کارم خراب کردنه. اگه می خوای خونه تو خراب کنی، بده دست من. اما اگه می خوای درستش کنی، برو یک مهندس پیدا کن."

محسن مخملباف

چرا میرحسین


به نقل از ابراهیم رها:

بعضی دوستان می پرسند خداوکیلی چرا میرحسین؟ معروض می دارم (کار باحالیه، شما هم بدارید!) که خداوکیلی چرا میرحسین نه؟!

1) ببینید دوستان، کمتر از یک ماه به انتخابات باقی مانده. از دو کار جدا پرهیز کنید: الف)عشوه شتری، با این توضیح که من انگشتمو رنگی نمی کنم، عمرا که رای بدم، ب) اطوار دو طبقه، با این توضیح که من با رای ندادن، اعتراض خاموش می کنم. قشنگ من کجا رو خاموش می کنی؟ کیو خاموش می کنی؟ به کی خاموش می کنی؟ تو خوبی کلا؟! مطمئنی؟

2) ببینید عزیزان چند بار برای بشریت و حومه توضیح داده ام که نمی شود دو اسم توی یک برگه رای نوشت. از این که آدم فهمیده ای هستید متشکرم!

3) اساسا ما ایرانی ها یا یک کاری را نمی کنیم یا آن را انجام نمی دهیم. خیلی هم تفاوت محسوسی ندارد. اما اگر بخواهیم کاری را بکنیم انصافا آن را همچین از بیخ انجام می دهیم! معنی این پاراگراف را بیست و چند روز دیگر متوجه می شوید!

4) من شخصا ترجیح می دهم به کسانی رای بدهم که در طول سالیان، خیلی کشته مرده قدرت نبوده اند. کلی گفتم به کسی برنخوردها!

5)به نظر من و حومه «عدالت» یک ارزشی است که دوستان عدالت سرخود چهار سال تمام آن را به واقع انجام دادند! عدالت واقعی با ماهی چند هزار تومان پول هم کارش راه نمی افتد. یک کمی میرحسین را مرور کنید، ششتان حال می آید!

6)این که هنوز میرحسین است و پرایدش، بی شعار و شیپور و شوآف، یعنی می شود میرحسین را دوست داشت با نون اضافه.

7)می دانید که مرد برای هضم دلتنگیاش گریه نمی کنه، قدم می زنه. راستش الان به شدت دلتنگم و می خواهم بروم قدم بزنم. فرصت نمی کنم باقی دلایل را توضیح بدهم.


منبع: http://www.ebrahimraha.com/PostPage.aspx?id=175

راهی متفاوت برای ابراز عشق



 

یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا میتوانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟

برخی ازدانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند.

برخی«دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند.

شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها ولذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند.


در آن بین، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد:




ادامه مطلب

خورشید

بدرود! عشق های کهن بدرود،

ای خاطرات محو و غبار آلود!

ای یادهای مبهم و لرزنده،

ای چهره های مضطرب و مطرود!

ای رازهای خفته به خاموشی،

در ظلمت و سکوت، شده مفقود،

ای سایه های ریخته در اوهام!

اشباح رنگ باخته و مردود!

 

پژمرد روح من به خدا پژمرد

فرسود جان من به خدا فرسود,

از دورگاه خاطره ی لرزان

این جلوه های تلخ ندارد سود

بیچاره دل هنوز پشیمان است

گامی دو گر به راه خطا پیمود

در سنگلاخ تیره و ناهموار

با خاطری شکسته و ناخشنود

رنجی به رنج های دگر آمیخت

دردی به دردهای دگر افزود

در ظلمت فریب هوس بازان

در جستجوی عشق و حقیقت بود!

عمری گداخت شمع جوانی را

در آرزوی موهبت موعود.

 

                                                     فریدون مشیری

آیا شیطان وجود دارد؟ و آیا خدا شیطان را خلق کرد؟



استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به يك چالش ذهنی کشاند.


آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟

شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"

استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"

شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"

استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر صفات ماست , خدا نیز شیطان است"

شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.

شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"


روی ادامه مطلب کلیک کنید...


ادامه مطلب

به خاطر داشته باش که



1. به خاطر داشته باش که

عشقهای سترگ ودستاوردهای عظیم، به

خطر
کردنها و ریسکهای بزرگ محتاجند.

2. وقتی چیزی را از دست
دادی، درس گرفتن از آن را از دست
نده.

3. این سه میم را از همواره
دنبال کن:

محبت و احترام به
خود را

محبت به همگان را

و مسئولیت پذیری
در برابر کارهایی که کرده ای

4. به خاطر داشته باش دست
نیافتن به آنچه می جویی گاه یک
شانس
بزرگ است.

5. اگر می خواهی قواعد بازی
را عوض کنی اول قواعد را بیاموز.

6. به خاطر یک مشاجرۀ کوچک،
ارتباطی بزرگ را از دست نده.

7. وقتی دانستی که خطایی
مرتکب شده ای، گامهایی را پیاپی
برای رفت
آن خطا بردار.

8. بخشی از هر روز خود را به
تنهایی گذران.

9. چشمان خود را نسبت به
تغییرات بگشا، اما ارزشهای خود را
به
سادگی در برابر آنها واننه.

10. به خاطر داشته باش گاه
سکوت بهترین پاسخ است.

11. شرافتمندانه بزی؛ که هر
گاه بیشتر عمر کردی، با یادآوری
زندگی
خویش دوباره شادی را تجربه کنی.

12. زیرساخت زندگی شما، وجود
جوی از محبت و عشق در محیط خانه و
خانواده است.

13. در مواقعی که با محبوب
خویش ماجرا می کنی و از او گلایه
داری،
تنها به موضوعات کنونی بپرداز و
سراغی از گلایه های قدیم نگیر.

14. دانش خود را با دیگران در
میان گذار. این تنها راه جاودانگی
است.

15. با دنیا و زندگی زمینی بر
سر مهر باش.

16. سالی یک بار جایی برو که
تا کنون هرگز نرفته ای.

17. بدان که بهترین ارتباط آن
است که عشق شما به هم، از نیاز شما
به
هم سبقت گیرد.

18. وقتی می خواهی موفقیت خود
را ارزیابی کنی، ببین چه را از دست
داده اي
که چنین را به دست آورده ای.

19. در عشق و آشپزی، جسورانه
دل را به دریا بزن



حقايقي شگفت انگیز از زندگی آلبرت انيشتين


-1
او با سر بزرگ متولد شد
وقتی انيشتين به دنیا آمد خیلی چاق بود و سرش خیلی بزرگ تا آن جایی که مادر وی تصور می کرد فرزندش ناقص است اما بعد از چند ماه سر و بدن او به اندازه های طبیعی بازگشت....


روی ادامه مطلب کلیک کن...


ادامه مطلب


صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

ساعت

آرشیو وبلاگ
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
بهمن 1387
آذر 1387
آبان 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386

وضعیت در یاهو

پیوندها
گم شدن در خاطراتت
ديوونه ي سكوت
واسه عاشقا مي نويسم
دلشكسته
بی گناهی کم گناهی نیست در دیوان عشق
روانشناسی
عکس و حرفای قشنگ و ورزش
سلام عاشقونه
دختر آريايي

تصویر تصادفی

IQ Test
Free-IQTest.net - IQ Test